دخت لعنت به عشق
پسر گفت اگر میخواهی باهم بمانیم باید همه جوره با من باشی
دخترک که به شدت پسر را دوست داشت گفت:باشه عزیزم هر
چه تو بگویی ...پسرک دختر را عریان کرد. دختر آرام میلرزید
ولی سخن نمیگفت میترسید عشقش ناراحت شود
پسرک مانند ابری سیاه بدن دختر را به آغوش کشید و بدون
کوچکترین بوسه شروع کرد...دخترک اهی کشید پسرک مانند
چرخ خیاطی بالا و پایین میشددخترک بدنش میسوخت
ولی صدایی نمی آمدپسرک چند تکان خورد و در کنار دخترک
افتاد دختر با لبخندی گفت آرام شدی عروسکم پسرک آرام
خندید و لباس هایش را پوشید ورفت دخترک ساعتی بعد
تلفن را برداشت و زنگ زد گفت : سلام عشقم...
ولی پسرک مانند همیشه نبود و تنها گفت دیگر به من زنگ نزن
و قطع کرددخترک عروسکش را بغل گرفت و در کنج اتاقش
آرام گریست چند سال گذشت تبریک میگویم به پسر
همان دخترک زیبا شد فاحشه مرد قوطی سیگارش را به طرف
زن دراز میکند. زن سیگاری بر داشته و روشن میکند.
مرد: " چطوری افتادی تو این کار؟"
زن آهی از ته دل کشیده و میگوید: "عاشق شدم!"