گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد
برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش
افتاد
با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟
گفت : نه باور کن ،نه !
ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم
پس از آنکه کام از من گرفتی ،
برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی
به خود هموار کنی .
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۲۳ ساعت 20:51 توسط نـــیکا
|