رویای کوچک
یک کلبه چوبی کوچک تک در جنگل رویاهای دخترک
دخترکی از جنس غرور دخترکی با رویاهای کوچک
دخترک ارام گام برداشت همراه نسیم شد
ارام با نسیم زمزمه میکرد من میترسم! من میترسم!
صدایی نارسا به گوش رسید از چه میترسی دخترک؟
ارام با صدایی لرزان و سکوتی مبهم فریاد زد تنهایی
صدا به فریاد در امد گفت:
بی صدا فریاد کن دخترک
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۰۷ ساعت 12:41 توسط نـــیکا
|