باران نم نم خود را به پنجره می کوبید ارام گل را نوازش میکرد


رفتم کنار پنجره کنار گلدان یادگاری


ارام به گل گفتم یادت هست؟


ان شب که تورا هدیه گرفتم بارون خیسمون کرد


یادته ان شب از خوشحالی میخندیدیم


یادته هر وقت خیس میشدیم بغلم میکرد تا با گرمای تنش گرمم کنه


یادته بهش میگفتم دوست دارم دستش رو لبام میذاشت میگفت ساکت


حالا قسم به این بارون میگم دنیامون خیالی


گل چیدم اروم به گل گفتم


حالا من یادم رفت