تبليغاتX
دنياي من





























دنياي من

متنوع

دختر ۱۶ ساله آمریکایی با چهره زیبا و جذاب و اندام ظریف و باریک شباهتزیادی به عروسک باربی دارد و می توان گفت این دختر نسخه زنده عروسک باربیمی باشد.   [تصویر: ?di=1513272190906][تصویر: ?di=113272190905][تصویر: ?di=1513272190904][تصویر: ?di=10132721908914] 

نوشته شده در 90/11/07ساعت 20:31 توسط پريسا.خ| |


  

هميشه به ياد داشته باشيم كه

 چهار چيز است که

 نمي‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :

 

1. سنگ ........ پس از رها کردن!

 

2. سخن ............. پس از گفتن!

 

3. موقعيت ... پس از پايان يافتن!

 

 4. و زمان ........ پس از گذشتن!

نوشته شده در 90/11/07ساعت 20:24 توسط پريسا.خ| |

 آیا از رابطه دو چشم باهم آگاهی دارید؟Smiley  Smiley 

They never see each other....... ... BUT

هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند    
 

They blink  together,

با هم مژه میزنند

They move together

با هم حرکت میکنند

  They cry together

با هم اشک میریزنند

They see things together

باهم می بینند

 They sleep together

با هم می خوابند  

 They share a very deep bonded relationship

با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند

However, when they see a woman, one will blink and another will not.
 
 ولی وقتی یک زن را می بینند یکی چشمک میزنه و دیگری نمیزنه 

Moral of the story:

 نتیجه اخلاقی قضیه 

 Woman can break any kind of relationship!!!

 زن توانائی قطع هر ارتباطی را داره

           نظر بدهيد  نظر بدهيد  نظر بدهيد  نظر بدهيد

نوشته شده در 90/11/07ساعت 19:35 توسط پريسا.خ| |

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ 
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ 
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ 
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!! 
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی

نوشته شده در 90/11/02ساعت 19:52 توسط پريسا.خ| |

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: "خانم، می‌توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن‌های حیاط خانه تان را به من بسپارید"؟

زن پاسخ داد: "کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد"!

پسرک گفت: "خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می‌دهد انجام خواهم داد"!

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملاً راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.

مجدداً زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.

مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم".

پسر جواب داد: "نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند ..."!!!

نوشته شده در 90/11/02ساعت 19:50 توسط پريسا.خ| |

Design By : Mihantheme